|
|
|
|
باز امشب ماندهام تنها باز باران است و سرما میکند بیداد این آسمان هم در غم تنهایی من سخت می گیرد این دل
افسرده من باز بی تاب است هیچ عشقی نیست شوری
نیست جای او در خانه ام خالی است صدای پای او دیگر
نمی آید طنین خنده اش دیگر نمی پیچید به آغوشم دگر
نمی ریزد خدایا رفته او مانده ام تنها و این دل افسرده ای
من بیمار است بیمار
َsoul mate is someone to whom weََََََََ feel profoundly connected ,as though the communicating and communing that takes place between us were not the product of intentional efforts, but rather a divine grace. this kind of relationship is so important to the soul that many have said there is nothing more precious in life. thomas moore همزاد کسی است که با او احساس عمیق پیوند می کنیم گویی راز و نیاز بین ما نه حاصل کوششی ارادی که ثمره موهبتی آسمانی است. این گونه پیوندی برای روح چنان ارزشمند است که بسیاری گفته اند چیزی با آن برابری نمی کند توماس مور
دردی است درون دل که من میدانم
یک حسرت عشق که من در آن حیرانم با دست پلید بی وفایی چه کنم؟
آن خس و خاشاک تویی/پست تر از خاک تویی/شور منم نور منم/عاشق رنجور منم/زور تویی کور تویی/هاله ی بی نور تویی/دلیر بی باک منم/مالک این خاک منم...
آزادی ،
شب است و چهره ی میهن سیاهه
نشستن در سیاهی ها گناهه
تفنگم را بده تا ره بجویم که هر که عاشقه پایش به راهه برادر بی قراره.برادر شعله واره.برادر دشت سینه اش لاله زاره شب و دریای خوف انگیز و طوفان من و اندیشه های پاک پویان برایم خلعت و خنجر بیاور که خون میبارد از دلهای سوزان برادر نوجونه.برادر غرق خونه.برادر کاکلش آتش فشونه تو که با عاشقان درد آشنایی تو که هم رزم و پهم زنجییرمایی ببین خون عزیزان را به دیوار بزن شیپور صبح روشنایی
ادامه مطلب
اگر یکبار بازآیی برایت قصه خواهم گفت
من از شهر پرستوهاوآواز برایت قصه خواهم گفت من از تنها گل سرخی که دردشت وجود بی کسی هاست واز تنهاترین مرغی که که عمری در قفس تنهاست برایت قصه خواهم گفت
ادامه مطلب
من با عشق آ شنا شدم وچه کسی این چنین آشنا شد
وچه کسی این چنین آشنا شد؟ هنگامی دستم را دراز کردم که دستی نبود. هنگامی لب به زمزمه گشودم که مخاطبی نداشتم. و هنگامی تشنه ی آتش شدم که در برابرم دریا بود ودریا ودریا......!
ادامه مطلب |
|